قرارمون تو...آسمون
اونی که مدت ها بود منتظرش بودم اومد... خیلی خوشحال شدم توی همین هفته می رم به دیدنش ... خیلی فرصت برای موندن نداره باید زود برگرده باید برم و قضیه رو باهاش تموم کنم آره می رم یعنی باید برم... چهارشنبه: نسرین:مامان مامی مام ( مامانمو همیشه همینجوری صداش می کنم) مامان: بله نسرین: مامی زنگ زدی به زن دایی ببینی محسن اومده یا نه ؟؟ مامان: نه یادم رفت نسرین : مامان تورو خدا زنگ بزنه برام خیلی مهمه مامان: چرا اینقدر منتظر اومدن محسنی چی شده ؟؟ نسرین : بعدا می فهمی پنجشنبه: زنگگگگگگ زنگگگگگگگگگگگگ زنگگگگگگگگگ ( صدای موبایلم نسرین: بله مامی مامان: زنگ زدم به زن دایی گفت محسن همین امروز صبح اومده با زنش خیلی هم نمی مونه باید زود برگرده نسرین: ای ول مام کی بریم اونجا مامان: شماها که همش سر کارین می خوای بزار پنجشنبه ؟ نسرین: ای ول اوکی مامونی من مامان: خداحافظ نسرین: بای مامی مام مامان و... می رم پیش محسن معروف به "فرد میشل " ( فامیلامون خارجین دیگه) توی آمریکا به این اسم می شناسنش ... آدم منحصر به فردی توی این ۳۰ سالی که آمریکاس نشده سالی یه بارو نیاد ایرون به مادر و خواهراش سر نزنه اصلنم مثل این آدم های تازه به دوران رسیده ۲ تا فارسی ۱۰ تا اینگیلیسی حرف نمی زنه کارش درسته پسر دایی جانمممممممممم می رم تا قضیه رفتنمو باهاش درمیون بزارم دعا کنید جور بشه پی نوشت: ۱- رفته بودم عروسی فامیل شوهر اصلا خوش نگذشت فقط خواب پنجشنبه و جمعه رو از دست دادم هنوزم خوابم میاد ۲- یعضی ها رفتن جفت پا تو سیتینگن دوست من ای واییییییییی نگو و نپرس حالش اساسی خراب است همی ۳- آپ کردن وب به افتخار عزیز دل خواهر ... و گذاشتن کامنت توسط پدر جان ... این ماجرا ادامه دارد.... اين دفعه تصميم گرفتيم براي تغيير ذائقه شما دوستان عزيز و دلبند به جاي نوشتن مطالب همي گلايه آميز و هي غرغر كردن برايتان شعري بسرائيم بس شكيل داشته باشيد شعر را قند و نباتيس خواندني ... فراتر از بال فراتر از خيال فراتر از عشق كجاست آن جا كه در من است كجاست او كه با من؟ نمييابمت تو را در آنجا دلم بهانه ميگيرد تو را كه در اينجايي تو هم بهانه ميگيري مرا تو هم دست خالي برگشتهاي و ما از تهيدستي دلهامان براي هم گلايه ميكنيم داشتيد خدايي خيلي باحالماااااااااااااا نــــــــــــــــــــــــــــــــــــه پي نوشت: ۱- رفتيم دركه با برو بچ تولد استاد دوستان گرامي بنده سحر بانو http://www.saharbayati.blogfa.com و محسن ضابطی در وبلاگشان بسی زیاد درباره آن شب نوشتن که می توانید برای اطلاع از جزئیات به آدرس های درج شده مراجعه بفرمائید... ۲- قرار بود برویم سفر اما این آدمک باید حضور فعال داشته باشد در خبرگزاری برای بازی دربی حالمان بسی گرفته شد ۳- خداییش دلم یه سفر می خواد توپ اونم فقط جنــــــــــــــــــــــــوب هر کی پایه اس اعلام نماید جا با من بلیط از شمااااا ۴- توی پی نوشته گذشته گفتم بودم هر کی درست حدس بزنه من کی و می برم جایزه داره حالا ... برنده ها اعلام شدند ... دست دست ... " مهشاد و ساغر جان " جایزه هایتان محفوظ ۵- این آهنگی که می شنوید به نام خدا چرا از حامد بهداد دوست داشتم گذاشتم چون یه جورای حرف دل منه
شب سقوط مي كند بي هيچ صدايي و تو رفتی بي هيچ دليلي ...
![]()
![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کلی خوش گذشت به خصوص با حضور پدر جانمممممممممممم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| طراح قالب وبلاگ Pichak.net |


