تبليغاتX
قرارمون تو...آسمون


قرارمون تو...آسمون



شب سقوط مي كند بي هيچ صدايي و تو رفتی بي هيچ دليلي ...












 

خانه ای داشتم در دلم پر ز نقاشی آبرنگ

آسمانی زیبا ،ابرهای رنگ رنگ

کندویی پر ز عسل،حوضی پر از ماهی

قاصدکهایی خوش خبر ،آفتابگردان ،هر چه خواهی

گلستانی از زنبق ، بوستانی از نرگس و ریحان

رودی جاری از دوستی، مواج از مهربان

پرندگانی همه زیبا بلبلانی خوش از الحان

نسیمی شور انگیز و دلی بی سامان

بیدهایی افشان ،سروهایی بلند

دستانی منتظر پشتی خمیده چون کمند

خاطراتی خوش ،چهره ایی معصوم

راضی از خود اگر چه بودم مغموم

ناگهان دلم شکست ،اشکم چکید

برگ ریزان شد در دلم ،بیچاره بید

سرو خمیده گشت و شقایق بر باد

کندو واژگون و نبود بر زخم دلم هیچگونه پاد

مهربان نقاشی ام را سودا کرده بود

آبرنگم را دیگر سیاه قلم کرده بود

بلبلان در لکنت و قاصدکها بر منقار بوم

سر بر گریبان و متحیر از این ایام شوم

 

پی نوشت:

۱- دیروز یه حرفی شنیدم که اصلا انتظارشو نداشتم اصلا!!! با خودم گفتم یعنی چی؟؟ یعنی می شه که آدم ها اینقدر دو رو باشن ؟؟ و ۱۰۰ بار به خودم لعنت فرستادم که چرا به همه اعتماد می کنم که اینجوری جا بخورم تا ساعت ها تو کما بودم ... واقعا موندم 

۲- یه چند روزی نیستم ... دارم می رم کیش ماموریت ... اگه تونستم از اونجا بهتون سر می زنم اما اگه نشد جون شما و جون این وبلاگ  تو رو جونه هر کی دوست دارین تنهاش  نزارین غصه می خوره

۳- اگه رفتم دیگه برنگشتم کاره دیگه یه هو دیدین هواپیما رو ربودن و من رفتم خارج مدیونید غیر از این فک کنین  اما... بی شوخی  این وبلاگ + همه دارو ندارمو ( خیلی هم زیاد نیست) می دم به خواهرم زینب جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان خودش می دونه اوضاع از چه قراره پس نیاز به توضیح نداره  فقط نگران حسامم که می سپارمش به مامانم ... اینجوری خیالم راحت تره

۴- فعلا بای بای ما رفتیم بای بای ما رفتیم ... از سوغاتی هم خبری نیست چون NO MONEY ... اوکی

نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 10:30 توسط ن.ن| |


 

این روزا هر جا می ری و می شینی صحبت از درس و امتحان و این جور چیزاس  برای اینکه این روزهای سخت و نفس گیرو به خوبی بگذرونین بد نیست بعضی چیزا رو بدونین و به دنبال کسب انرژی مثبت باشین ... می گین چه جوری ؟؟ این جوری...

1- دوست داشتن، سعي کنيد همه را دوست داشته باشيد. نفرت داشتن انرژي منفي دارد.
2- بخشش، سعي کنيد اشتباهات ديگران را ببخشيد. حس انتقام انرژي منفي دارد.
3- هميشه خوبي ديگري را بگوييد. بدگويي انرژي منفي دارد.
4- راست بگوئید يا چيزي نگوييد.. دروغگويي انرژي منفي دارد.
5- حق ديگران را ضايع نکنيد ضايع کردن حق ديگران انرژي منفي دارد.
و هزاران مسئله ديگر که مي تونيد انجام بدین و انرژي مثبت کسب کنيد.

این روزها من درگیر امتحانات هستم شما چطور؟؟

حالا فک کنین با وجود این همه گرفتاری و درس و امتحان و جزوهای نخونده و کلاس های نرفته من چقدر رو دارم که بازم می یام اینجا و می نویسممممم ... به جای درس خوندن... اما بابا بی خیال من بچه زرنگم شک نکنید...

پی نوشت :

۱- هفته پیش مریض شدم اساسی ... چند روز مهمان رختخواب بودم بدجور البته به همراه یک عالمه قرص و دوا و آمپول

۲- یکی هم که آنقدر دپرس بود که منو دیووووووونه کرد... عین این معتادا چسبیده بود به تختش بیرونم نمی اومد منم با این حال خرابم آنقدر از دستش حرص خوردم که نگو ... اما باشه به موقع حالشو می گیرم اساسی البته با کمکه ... ( اصلا تابلو نبود کیه مگه نه )

۳- خندیدن ...بزرگترین انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت ... پس بخندین

۴- برام دعا کنین که امتحانامو خوب بدم باشهههههه

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 9:19 توسط ن.ن| |


 

 خوشبختانه روزهایی که می گذره پر از شادی ... از خوشی ... از خنده ... (تا چش حسودا در آد)

اینم به خاطر حضور یه عزیزی که می دونه به اندازه تمام دنیا دوسش دارم ... کسی که مدت طولانی بود از حضورش در زندگی ام بی بهره بودم ... اما حالا خیلی خوشحالم که هست و هست و هست ...

حضورش همراه با شادی و نشاطی است که توصیف آن نه ... گفتنی نیست

و اما...

داستانی رو که پیش رو دارید خیلی شبیه زندگی من و دوستی است که تمام لحظات زندگی رو با هم می گذرونیم ... تو شادی ... توی غم ... تو خنده ... تو گریه ... و همه و همه جا باهم و در کنار همیم

"دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنهاازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .
شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصفمی كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :‌
(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :‌(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگر مساوی است . تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند ."

منم شادی ام  را با تو قسمت می کنم ...تا سهم ما از داشتن شادی مساوی باشد اما غم ها را نه هیچ وقت ...البته شادی تو بیشتر

پی نوشت:

۱- به خاطر داشته باشیم که :
عمر کوتاه است رسیدن به خواسته هایمان را طولانی نکنیم.
راه ما هموار است آن را پیچیده نکنیم ..
نگهداشتن دوستان خوب گرانبها است به سادگی از دست ندهیم .
سخن گفتن سهل است گوش کردن را تمرین کنیم.
طبیعت پر از لطف است نامهربانی نکنیم.
زندگی آسان است آن را مشکل نکنیم .
دنیا پر از زیبائی است چشمانمان را به سادگی نبندیم .
ذهن ما پر از جواب است سوالاتمان را بپرسیم.
رسیدن به آرزوها آسان است راه سخت تر را نرويم.

 ۲- دارین نوشته ها رو کلی فیلسوف شدم برای خودم فک کنم درس و دانشگاه کار خودشو کرده از من یه آدم ساخته البته فک کنماااااا مطمئن نیستمممم اما شما شک نکنید باشه

۳- ای وای امتحانام شروع شده هیچی هم بلد نیستم ... می دونین آخه یه اعتراف... اصلا سر کلاس ها نرفتم ... آخه کار داشتم کاررررررررررررر  دوستام می گن: نسرین تو شاگرد اولی از در عقب صندلی جلوو خیلی بی انصافا نه؟؟؟ من بچه درس خونم به خدا حالا می گین نه ببینین بعد از امتحانا می ام می گم نمراتم همه ... 

 ۴- دارین قالبوووووووووو سلیقه خواهرمه برین حالشو ببرین

 

نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 12:51 توسط ن.ن| |
طراح قالب وبلاگ Pichak.net