تبليغاتX
قرارمون تو...آسمون


قرارمون تو...آسمون



شب سقوط مي كند بي هيچ صدايي و تو رفتی بي هيچ دليلي ...












 

من خیلی اهل بازی کردن نیستم اما چون برادر خوبم احسان منو به این بازی دعوت کرد گفتم بی ادبی که بازی نکنم بنابراین برین داشته باشین نسرین خانوم و توی سال ۱۴۰۰...

جونم براتون بگه که اولا بنده چون ایران نیستم  از اوضاع و احوال کشور بی اطلاع هستم فقط در حد آب و هوا و مامانم اینا خبر دارم ... سياست و اقتصاد و اينارو بوسيديم گذاشتيم كنار ... فقط و فقط خبر و موسيقي ...

شما در آن سال صدای بنده را از کشور یونان می شنوید ... " اینجا آتن است صدای ما را از رادیو موسیقی پاپ می شنوید" باور نمی کنید می تونید امتحان کنین موج ام دبليو فركانس ۲۰۵۹ حتما گوش كنيد با آهنگ هاي بسيار شاد در خدمتتان هستيم ...

البته بزاريد از يه كم قبل تر بگم كه چه جوري شد اين جوري شد ... والا چون بنده در دانشكده خبر در سال ۱۳۸۷ قبول نشدم و انگيزه خود را براي ادامه تحصيل در كشور از دست دادم تصميم گرفتم براي ادامه تحصيل از كشور خارج شوم - شما بخونيد فرار مغزها- خلاصه چون آرزوي منم رفتن به كشور يونان بود بنابراين اين كشور شد پذيراي اين مغز فرار كرده ... خلاصه پس از اقامت به دنبال كار گشتيم كه به دليل داشت صدايي رسا و دوست داشتني در راديو آتن استخدام شدم و در كنار آن در رشته روزنامه نگاري ادامه تحصيل دادم تا مقطع كارشناسي ارشد...

حالا در سال ۱۴۰۰ سه روز در هفته را در راديو و سه روز را در دانشگاه تدريس مي كنم و يك روز هم هالي دي يا همون هالي به هولي خودمونه ...

بعدازظهرها كه از راديو مي آم بيرون مثل هميشه با زي زي مي ريم كافي شاپ يه چيزي مي زنيم به بدن ... و بعدهم ول گردي - شما بخوانيد پياده روي- در شهر

بقيه روزها رو هم زي زي از صبح تا شب تو دانشگاه درس مي ده و نمي تونيم همديگرو ببينيم متاسفانه اما بيشتر هالي دي و با هم هستيم مي ريم بيرون ناهار مي خوريم و بعدهم سينما و شبم با هم مي شينيم تي وي مي بينيم و قهوه مي خوريم و غيبت مي كنيم

خلاصه كه اينجا به ما خيلي خوش مي گذره به شما چطور؟؟؟

۱- هفته پيش ميزبان يه سري اساتيد و آدم هاي خوب و مهربوني بودم كه با اومدنشون كلي دلمو شاد كردن ممنون از حضور همه تون

۲- منم نسرين (سپيد - سياه - خاكستري)... امين ... آرامش را به اين بازي دعوت مي كنم ...

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 9:41 توسط ن.ن| |


 

 هزارها سوال جواب نداده تو ذهنمه ... صدها حرف نگفته تو دلمه ... و دهها چرای بی جواب اینجا پیش رومه ... مامانم می گه دنیا اینطوری نمی مونه همیشه در روی پاشنه نمی چرخه ... می گه اینقدر نشین بگو چرا فلانی این کارو با من کرد ؟؟ چرا این حرف و زد کمی تحمل کن خودش به موقع همه چیزو متوجه می شه ...

منم گفتم آخه مادر من تا کی ؟؟؟ چقدر؟؟؟ مگه می شه یه آدم اینقدر راحت همه چیزو زیر پا بزاره و از روش رد شه بدون اینکه خم به ابرو بیاره ... یا یادآوری گذشته آزارش نده ... مگه می شه ؟؟؟من که نمی تونم بپذیرم بازم مامانم این جمله رو تکرار کرد دنیا اینطوری نمی مونه ...

بازم گفتم دنیا چه جوری می مونه مادر من ؟؟ چرا آدم ها هر کار اشتباهی که می کنن می اندازن گردن دنیا و روزگار ... من اصلا قبول ندارم ... آدم باید یه جو مرام داشته باشه ... معرفت ...

آخه یکی نیست بگه آدم حسابی ... بزرگوار... نازنین ... داری چی کار می کنی؟؟؟ دنبال چی هستی ؟؟ تا کی می خوای ادامه بدی ؟؟ تا ابد ...

از دیروز تا حالا اینقدر فک کردم مخم درد گرفته ... می دونین آخرشم چی شد منم به این نتیجه رسیدم که دنیا اینطوری نمی مونه ... بالاخره اون آدم بزرگه می آد این پایین پایین ها و آدم کوچیکه بزرگ می شه ... آره اینه رسم زمونه... تنها چیزی که این وسط می مونه همون مرام و معرفت است بهتره که بیشتر از این پل های پشت سرتو خراب نکنی ...

آزار و اذیت آدم ها تقاص داره بدم تقاص داره خدا گفته من از حق خودم می گذرم اما از حق الناس ... نه نه نه ...

به نظر شما دنیا چه جوری مونه ؟؟؟!!!

پی نوشت:

۱- شنیدن که دیروز آماری که سازمان وزین ما (میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری ) اعلام کرد ۹۹ میلیون نفر سفر در ایام عید بوده... به به خیلی هم خوبه ... البته بیشتر این آمار سهم منه می دونین چرا چون کل ایام عید در حال گشت و گذار تو شهرهای مختلف بودم و هدفمم فقط بالا بردن آمار گردشگری بود همین ... باور کنین

۲- امسال عيد يه اتفاق عجيب افتاد كه توي سالهاي اخير سابقه نداشت ... من بدون خواهر جان رفتم سفر ... فك كنين باورتون مي شه ؟؟آره باور كنين اما همراهی همه آدم هايي كه توي اين سفرها بودند برام لذت بخش بود و همشون دوست دارم هوارتااااااا

۳- منتظر مي مونم تا زمونه عوض شه ... نه نه آدمه عوض شه ... يعني مي شه ؟؟؟ من منتظرم

4- اين متن و خوب بخونيد حرفها داره واسه گفتن...!

 

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 8:41 توسط ن.ن| |
طراح قالب وبلاگ Pichak.net