قرارمون تو...آسمون
بوی خون ... بوی باروت ... صدای شلیک ... گاز اشک آور ... باتوم برقی ... چوب ... اینها هدیه این روزهای جوون های ماست ... حمله به کوی دانشگاه ... توهین به دانشجو ها ... تخریب اموال عمومی ... فحش و ناسزا ... سوغات اعتراض و حق خواهی ... این روزها حرف ها سر اتفاقات این چند وقته ... نمی دونم این ماجرا به کجا ختم می شه ... به نابودی جوون هامون ... یا احقاق حق !!! نمی دونم... فقط می دونم که دیگه این مردمو به این راحتی ها نمی شه کنترل کرد دیگه نمی شه ازشون توقع داشته باشی برن یه گوشه آروم بشینن و هر کی هر چی گفت بگن اوکی تو درست می گی ... دیگه نه این مردم اون مردمی که شما می شناختین نیستن ... چرا نمی خواین باور کنین دوران عصر حجری و نادونی تموم شده ... چرا باور نمی کنین این مردمو نمی شه گول زد ... این آدم ها دیگه تفکرات ۳۰ سال پیش و ندارن خودتون خوب می دونین پس چرا بی راهه ؟؟؟ چرا کوچه علی چپ!!! چقدر ؟؟!! چند روز ؟؟!! چرا یکی نمی آد به داد این مردم برسه ... چرا تو این مدت یکی نگفت بیایین بشینیم یه جا حرف بزنیم ببینیم چه دردتونه... حرف حسابتون چیه ؟؟ یعنی مردمی که ۳۰ سال پیش از همه چیزشون گذشتن خواستن که به اینجا برسن؟؟!!! اون هایی که رفتن ۸ سال جنگیدن ... اسیر شدن ... شهید شدن ... مجروح شدن ... معلول شدن ... جانباز شدن ... خواستن که به اینجا برسن ... نه نه نه به خدا این مردم شعور دارن ...عقل دارن چرا جنگ !!! چرا کشتن !!! چرا چرا چرا ؟؟؟ حالا خوب گوشتانو باز کنین ... می شنوین ... صدای تنین ... دوباره می سازمت وطن ... اگر چه با خشت جان خویش ستون به سقف به تو می زنم ... اگر چه با استخوان خویش پی نوشت: ۱- اولین باره که این مطلب پی نوشت نداره ... یعنی حرفی برای گفتن ندارم وقتی که احقاق حق یعنی کشتن ... یعنی بی عدالتی ... یعنی باتوم خوردن ... یعنی شکنجه شدن
شب سقوط مي كند بي هيچ صدايي و تو رفتی بي هيچ دليلي ...
![]()
![]()
![]()
| طراح قالب وبلاگ Pichak.net |

